الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
321
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و روشن است كه اين دو مطلب ( واقعيت شر و فساد و تنزّه واجب ) در بادى نظر با هم وفق نمىدهند : يا خدايى بايد در كار نباشد يا اگر باشد هستىهاى پر از شر و فساد به وى مستند نبايد باشد . اين مطلب را در صورت اشكال با يكى از دو تقرير مىتوان درآورد نخست صورت اشكال را علامه مطرح كرده سپس جواب مىدهد : اشكال اگر آفرينش ، خداى آفريدگارى مهربان و حكيم داشت اينهمه شر و فساد را نمىآفريد . پاسخ شر و فساد و نظاير آنها را اگر مورد دقت و بررسى قرار دهيم روى هم رفته بدىها و ناروايىهايى هستند كه در جهان ماده پيدا مىشوند ، و مفهوم « بد » و « ناروا » مفهومى است كه با مقايسه به « خوب » و « روا » محقق مىگردد . اگر تندرستى كه خواستهء نفس و ملائم طبع ماست نبود هرگز بيمارى را بد نمىشمرديم و اگر آسايش و امن و هر يك از لذايذ حواس و حظوظ نفس نبود هيچگاه از دست دادن آنها براى ما تلخ نبود و « بدبختى » خوانده نمىشد ، چنانكه هرگز زوجيت را براى عدد « 4 » و فرديت را براى عدد « 3 » خوب يا بد ، خوشبختى يا بدبختى نمىشماريم زيرا قياس و مقايسهاى در كار نيست . و از اينجا پيداست كه شر امرى قياسى و مفهومى است عدمى در مقابل يك امر وجودى ممكن الحصول ، يعنى در مورد « شر » موضوعى بايد باشد داراى صفتى وجودى كه مطلوب موضوع مفروض بوده باشد تا نداشتن اين صفت مطلوب براى آن « شر » شمرده شود ، چنانكه داشتن چشم براى انسان كه طبعاً چشم مىخواهد و ممكن هم هست نداشته باشد « خير » بوده ، نابينايى براى وى « شر » شناخته مىشود . در نتيجهء اين كاوش ، به اين نكته برمىخوريم كه : شر - هر جا باشد - اولًا امرى است عدمى و ثانياً امرى امكانى و شدنى است . و در بالا گفتيم : چيزى را كه به خداى جهان نسبت مىدهيم اولًا : بايد امرى وجودى و